یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد افت دور فلک از جان و تنش
گر به سر منزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
(حافظ )
پ ن. آدرس جدید : http://delmashgholy.persianblog.ir/
...
تماشا
شوربختی را باید
از هر سو به نظاره نشست
چرا که از راست راست می ماند
و از چپ چون کامیابی
و از پشت چون بخشندگی
و از پیش چون پیشرفت و برتری
از بالا و از پایین چنان می نماید
که گوئی سر دارد و پا
باری
شوربختی را باید
از هر سو به نظاره نشست
اگر بخت یارت باشد
در می یابی که با شور بختی برابر نشسته ای
erich fried
...خورشید من
رفته است
تا بدرخشد
در آسمان تو
من مانده ام
و ماه
که می خوانمش به بانگ
از زیر ابر ها
می خواهد دلداری ام دهد
میگوید
نورش گرم تر است
و روشن تر
زردی
به خود نیالوده است
تا با دیدنش
فکر سرما کنیم ما
خورشید من باز آی!
که ماه
بیش از توان من
روشن است و داغ
ERICH FRIED
...
نه سنگ بودم ونه ابر
نه ناقوس و نه چنگ
نواخته ی دست فرشته ای یا شیطانی
من از اغاز هیچ نبودم جز انسان
و نیز نمی خواهم دیگر چیزی باشم جز انسان
ERICH RIED
...باران می شوید
دیوار نوشته هایت را
از دیوار
و خونت را
از سنگفرش ها
و اشک هایی را
که بر خونت
ریخته شدند ...............
پرتو نورت
اما
جاودان می ماند
چرا که زلال ترش
میسازد
باران
erich fried
hevak2002
...
|
چشای آبی تو مثل یه دریا میمونه ماهی خسته من ............................
با عذر از سراینده |
شیاد
رنج و عذاب از من
شنگی و شاب از تو
خون جگر از من
موی خضاب از تو
آی شیاد میخوای بمونی تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو
کار و تلاش از من
راحت و خواب از تو
کاسه خون از من
تنگ گلاب از تو
آی شیاد میخوای بمونی تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو
سوز و گداز از من
عمر دراز از تو
لطف و صفا از من
رنگ و ریا از تو
آی شیاد میخوای بمونی تو
اما صبر که بره می دهم جزای تو
عذر از سراینده که اسمش رو نمی دونم
...